هیچ کاری را به بعد موکول نکنید، حتی شستن ظرفی که در آن صبحانه میل نموده اید هر عمل خیری را که نیت کردید انجامش را به تاخیرنیاندازید، وعده ندهید اما اگر وعده ای دادید حتما وفای به عهد داشته باشید، هر قولی که به خدا ویا به بنده اش دادید ، سریعاً انجام دهید، خاصه در منزل وعده های خود به فرزندان را حتما انجام دهید ، ضمن برنامه ریزی برای انجام امور، وتلاش در کارها و امور زندگی ،کار و تحصیل و مطالعه و ورزش و عبادات و اعمال خیر ، تحقق تمام برنامه هایتان ،کوچک یا بزرگ را به خدا بسپارید ،وهر روز بگویید :
افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد
برای تمام افکار وبرنامه ها با خدا نجوا کنید، در جمع که هستید در دلتان با خدا نجوا کنید درمسیر آهسته ، در خلوت خیلی راحت ،کَاَنَهُ در این عالم فقط خدا هست و یک بنده که شمایید...!
در این روز در سال 201 هـ (1) بنا بر مشهور سالروز شهادت (2) حضرت ولیة الله خاتون خلق جهان، عابده ی زاهده ی کامله ی مستوره حضرت فاطمه معصومه علیها السلام دختر امام موسی کاظم علیه السلام است.
آن حضرت 17 روز پس از ورود به شهر قم، با دلی شکسته و غصّه دار از داغ پدر و فراق برادر، رحلت فرمودند. در عزای آن حضرت شهر قم را یکپارچه غم و ماتم فرا گرفت.
بدن مطهّر آن حضرت را غسل داده کفن کردند، و به طرف باغ موسی بن خزرج _ مکان فعلی حرم مطهّر _ آوردند.
دو سوار نقابدار از بیرون شهر آمدند و بر بدن آن حضرت نماز خواندند. آنگاه داخل سرداب شده بدن مطهّر را دفن کردند و رفتند، و کسی آنان را نشناخت.
موسی بن خزرج آن باغ را وقف حضرت معصومه علیها السلام نمود، و از بوریا و حصیر سقفی بر روی قبر آن حضرت قرار داد. این بنا بود تا آنکه زینب دختر امام جواد علیه السلام بروی قبر شریف قبّه ای بنا نهاد. سپس جماعتی از دختران ائمه علیهم السلام در آن مکان دفن شدند.
هنگامی که ام ّمحمّد دختر موسی بن محمّد بن علی الرضا علیه السلام فوت کرد، در کنار آن حضرت دفن شد. بعد از آن میمونه خواهر امّ محمّد از دنیا رفت، و آن بزرگوار هم در جنب امّ محمّد دفن شد.
روی این دو قبر یک گنبد دیگر بنا کردند، به گونه ای که دو گنبد چسبیده به هم به روی قبر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و امّ محمّد و میمونه بوده است.
به جز دختران حضرات معصومین علیهم السلام، دو کنیز هم دفن شده اند (3) که در هنگام مرمّت کف حرم مطهّر در زمان ناصر الدّین شاه، روزنه ای به سردابی پیدا می شود و چند زن صالحه، وارد سرداب می شوند.
پیکر پاک میمونه و دو تن از کنیزان را پس از هزار سال تر و تازه مشاهده می کنند. این سرداب جنب سرداب حضرت فاطمه معصومه علیها السلام قرار دارد. (4)
مرحوم نمازی شهادت حضرت معصومه علیها السلام را در 12 ربیع الثانی سال 201 هـ نقل کرده (5) و قول منسوب به شیخ حرّ عاملی رَحِمَهُ الله هشتم شعبان سال 201 هـ است. (6)
امام صادق علیه السلام می فرماید :
«برای خداوند متعال حرمی است و آن مکّه، و برای رسول خدا صلّی الله علیه و آله حرمی است و آن مدینه، و برای امیرالمؤمنین علیه السلام حرمی است و آن کوفه، و قم کوفه صغیر است. و بهشت دارای هشت در است که سه در آن از قم است.
در آن شهر زنی از اولاد من از دنیا می رود که اسمش فاطمه است، و او دختر موسی بن جعفر علیه السلام است که به شفاعت او تمامی شیعیانم وارد بهشت می شوند. (7)
منابع : 1. منتخب دریای سخن : ص 34. 2. الحیاة السیاسیة للإمام الرضا علیه السلام : ص 428. و ... . 3. تاریخ قم : ص 214 ـ 213. و ... . 4. اجساد جاویدان : ص 105. 5. مستدرک سفینة البحار : ج 8، ص 262. 6. حیات السّت علیهم السلام : ص 11. 7. مجالس المؤمنین : ج 1، ص 83.
مصطفی قبل از شهادت به همرزمانش که پنج نفر با هم بودند، گفته بود: از این تعداد که با هم هستیم یکیمان خمس این راه میشویم.
سالها بود که از ازدواج مصطفی و زینب میگذشت و در این چند سال چون مصطفی حاضر نبود برای پول درآوردن هر کاری انجام دهد به لحاظ مالی روزها برایشان سخت میگذشت. همسرش از این بابت شکایتی نداشت؛ چون وقتی قرار شده بود با هم ازدواج کنند هم از شرایط مصطفی خبر داشت و هم اعتقاداتش.
زینب شرایط سخت مالی را بهخاطر اخلاق خوب همسرش و خوشیهایی که کنار هم داشتند، تحمل میکرد و حتی یک سال بعد از ازدواجشان از مصطفی میخواست گاهی هم عصبانی شود تا او اخم شوهر را ببیند. اما معنا و مفهوم زندگی برای این جوان مشهدی طور دیگری تعریف میشد. اخم مصطفی وقتی نمایان میشد که گناهی را میدید و یا قبحشکنیها را مشاهده میکرد. این مسایل چیزی نبود که او را مثل بسیاری دیگر از افراد جامعه بیخیال کند و با دیدن این لحظات رویش را بگرداند و برود. مصطفی جلو میرفت و سینه را سپر میکرد و با همه قدرت مقابل هر منکری که اتفاق میافتاد، میایستاد و میخواست نشان دهد بسیجیها هنوز هستند و نمیگذارند جامعه به قهقرای فساد رود.
شهید مدافع حرم مصطفی عارفی
حتی آن روز که جمعی از دختران و پسران جوان را کنار خیابان دید که در یک مجلس مختلط مشغول قبح شکنی هستند با اینکه تنها بود اما ساکت نماند و جلو رفت. آنها مصطفی را مسخره کردند، اما او کسی نبود که گوشش بدهکار این حرفها باشد. بالاخره بساطشان را جمع کرد. از این کارها زیاد کرده بود و برای همین زینب فکر میکرد اگر روزی همسرش شهید شود حتما شهید امر به معروف خواهد بود. مثل آن روحانی که اراذل و اوباش به خاطر همین کار شهیدش کردند.
روزهای زندگی تک پسر خانواده از راه کار در یک پیک موتوری میگذشت، اما پیشنهاد پدرش را برای یک کار بهتر قبول نکرد؛ زیرا به واسطه رابطهای که وجود داشت این شغل برایش جور شده بود. گاهی هم بنایی میکرد و در کارهای فنی و دکوراسیون ساختمان تبحر خوبی داشت. چند جایی دنبال کار رفت، اما با عقاید او جور درنمیآمد. مثل کار در آژانسی که او را مجبور میکرد دیش ماهواره جابهجا کند و یا خانمهای بدحجاب را سوار کند. مصطفی کسی نبود که به خاطر پول تن به این کارها بدهد. البته او کوهی مثل زینب را پشت خودش حس میکرد و میدانست همسرش هم حاضر است سختی را تحمل کند، اما چنین لقمهای سر سفرهشان نرود.
بالاخره مصطفی همراه چند نفر از اقوام مغازهای باز کردند و کارهای مربوط به MDF را انجام میدادند و کارهای دکوراسیون ساختمان میکردند. رفته رفته رفاه مالی به خانه آنها آمد و حالا دیگر بر خلاف چند سال قبل هیچ مشکل مالی نداشتند. پول خوب درآوردن هم نتوانست مصطفی را از عقایدش دور کند. سال ۹۴ بود که عزم رفتن به عراق کرد تا در مقابل تکفیریها در کنار مردم مظلوم عراق باشد. او اعتقاد داشت آنها مسلمانند و ما باید کنار هم باشیم.
شهید مدافع حرم مصطفی عارفی نفر اول از سمت راست تصویر
زینب ابتدا مخالف رفتن شوهر بود و جدای از دلبستگی میگفت شنیده آقا مخالف این کار است و رفتن شوهرش نوعی خودکشی است، اما طولی نکشید که دیدار مقام معظم رهبری با خانواده شهدای مدافع حرم از تلویزیون پخش شد و دل زینب را برای درستی تصمیم همسرش قرص کرد. اما باز هم دلش خواست به حرم امام رضا (علیهالسلام) برود و استخاره کند. جواب استخاره این آمد: «دعوت پیامبر با دعوت انسانهای عادی فرق میکند به او اجازه دهید.» دیگر زینب کمک کرد و ساک مصطفی را بست.
مصطفی در فلوجه عراق مدتی حضور داشت و سپس عازم سوریه شد. او تبحر زیادی در تخریب و ساخت مواد منفجره دست ساز و کار با اسلحه را داشت. تعریف میکرد: «ما نیاز به نیرویی داشتیم که در سنگر بنشیند و تفنگی دست بگیرد و هر ۲۰ دقیقه یکبار، تیراندازی کند تا داعشیها بدانند که اینجا هنوز نیرو هست. در این راه قبل از آمدن نیروهای ما چند تا شهید عراقی داده بودیم. من یک اسلحه را طوری طراحی کردم که خودش هر ۲۰ دقیقه یکبار تیراندازی میکرد. این کار چند فایده داشت. اول اینکه دیگر نیروهایمان شهید نمیشدند بعد اینکه ما به راحتی میتوانستیم مقر دشمن را شناسایی کنیم.
شهید مدافع حرم مصطفی عارفی در سوریه، نفر اول از سمت چپ تصویر
بعضا وقتی نیاز بود تک و پاتکی زده شود تا از جای دیگری عملیاتی غافلگیر کننده انجام شود، برای اینکه داعشیها را سرگرم کرده باشیم، چند اسلحه را طوری درست کرده بودیم که هرچند دقیقه یک بار خودش شلیک میکرد و داعشیها فکر میکردند که تعداد زیادی نیرو مقابل شان قرار دارند.»
شهیدان مدافع حرم: محمد اسدی، جواد کوهساری، مصطفی عارفی، محمد جاودانی
بالاخره عمری جهاد با نفس در راه خدا جوان ۳۵ ساله مشهدی را در اردیبهشت سال ۹۵ عاقبت بخیر کرد و شد شهید مدافع حرم. یکی از همرزمانش ماجرای شهادت او را اینگونه روایت میکند: «مصطفی در جریان عملیات آزادسازی «تدمر» به ارتفاعات جبلالمزار عزیمت کرد. متأسفانه جاده مورد حمله تروریستها قرار گرفت و درگیری سنگینی رخ داد. در اثنای درگیری داعشیها یک نارنجک به سنگر شهید عارفی پرتاب کردند که باعث مجروحیت دست و پهلویش شد. مصطفی از بقیه نیروها جلوتر بود و به دلیل حجم آتش دشمن و همین طور بعد مسافتی که او با دیگر همرزمان داشت، پیکرش داخل سنگر ماند. البته به فرمانده بیسیم زدند که علمدار داریم. استعاره «علمدار» در مورد زخمیها به کار برده میشود. هر چقدر هم که به خود مصطفی بیسیم زدند که «طاها، طاها» کسی جواب نداد و پس از گذشت ۳۰ ساعت پیکر شهید در سنگر توسط شهید هریری از همرزمانش به عقب منتقل شد. شهید هریری از هیبت شهید عارفی گفته بود: مانند حضرت ابوالفضل دست در بدن نداشت و خون گرم تمام تنش را فرا گرفته بود. لبخند بسیار زیبایی هم بر چهره داشت. قبل از شهادت خود آقا مصطفی خطاب به همرزمانش گفته بود: از این تعداد پنج نفری که با هم هستیم، یکیمان خمس این راه میشویم ولی آن کسی که به شهادت میرسد، وقتی سرش در دامان حضرت امام حسین (ع) قرار گرفت لبخند بزند. از تعداد شهدایی که به مشهد آورده بودند، فقط آقا مصطفی لبخند بر لب داشت.»
تصویری از لبخند شهید مصطفی عارفی پس از شهادت
پیکر شهید مدافع حرم مصطفی عارفی سرانجام در مشهد، گلزار شهدای بهشت رضا (ع)، قطعه ۱۵ به خاک سپرده شد.
پیامی خاص و مهم به مومنین صالح وانقلابی، نسل حاضر در این برهه تاریخی بسیار حساس و تعیین کننده،
وظایف صالحان
وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لایشرکون بی شیئا: خداوند به مؤمنان و صالحان وعده داده است که آنان را جانشینان زمین قرار دهد، دینی که برای آنها آن پسندیده است و مستقر سازد، ودوران خوف آنان راتبدیل به امنیت نماید و بدون ترس و واهمه ای خدای خویش را بپرستند و اطاعت غیر خد ارا گردن ننهند» (سوره نور، آیه ۵۵)
این صالحان که در این آیه به آنها اشاره شده چه کسانی هستند؟ که وارثان زمین خواهند بود و حکومت جهانی اسلام را هم به دست خواهند گرفت .!
عزیزان، مومنین انقلابی و منتظرین منجی عالم امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)؛ این پیام از آن جهت مهم است که در دوران حساسی قرار داریم ولذا در این دوران حساس تک تک ما وظیفه داریم که با یاری انقلاب اسلامی که زمینه ساز ظهور است ،شرایط تحقق ظهور امام عصر سلام الله علیه را فراهم نماییم، ولذا اگر بخواهیم زمینههای ظهور را فراهم کنیم، باید به کمک امام علیه السلام شتافته و با او همگام شویم و نایب عام او ، رهبر این انقلاب و خدمتگزاران حقیقی و انقلابی این انقلاب اسلامی و این دولت مردمی که در حساس ترین دوران بلحاظ شرایط سیاسی و اقتصادی قرار دارد را یاری و حمایت کنیم، مسأله مهم در نزد اهل بصیرت که زمینهسازان ظهور امام عصر علیهالسلام میباشند، این است که اهداف این انقلاب مقدس که مقدمه ساز جهانی شدن اسلام می باشد را با دقت مرور و مورد مطالعه قرار دهند، تا به اهمیت آن واقف شوند و با بصیرت کامل این انقلاب را حفظ و یاری نمایند، ضرورت دارد که ویژگیهای این حکومت و امتیازات آن را از سایر حکومتها بدانیم و همچنین بدانیم که این انقلاب مقدمه ساز حاکمیت دین و قرآن در جهان می باشد و آمال و آرزوهای تمام انبیاء الهی است، و از جمله اهداف آن برقراری امنیت جهانی و حکومتی مبتتی بر بسط وگسترش عدل و عدالت و حاکمیت اخلاق و ارزش های انسانی است.
باید آگاه باشیم که
منجی عالم "امام مهدی" (سلام الله علیه) میآیند تا اهداف پیاده نشده تمام انبیای الهی را به انجام برسانند، امام مهدی (عج) میآیند تا عالیترین مظاهر یک حکومت اسلامی مترقّی و جهان شمول را به جهانیان عرضه کنند، امام مهدی علیه السلام میآیند تا بشر را به کمال و به قله های رفیع انسانیت و عبودیت و بندگی برسانند، امام مهدی (عج) میآیند تا به تمام خواستههای ارزشی و مترقی و معنوی بشر ،بدور ازتمام ناملایمات و ناهنجاریها جامه ، عمل بپوشانند،
امروز و در فرصتی که در این سال پرخیر ۱۴۰۰ برای صالحان پیش آمده ، بر تک تک ملت انقلابی ایران فرض است که در کنار ولی فقیه فرزانه و حکیم و قوای سه گانه و سایر ارگانهای انقلابی، در این نظام مقدس برای رفع موانع تولید و تحقق اهداف گام دوم انقلاب و رسیدن به خودکفایی و رفع فقر و تبعیض و فساد و رفع فاصله طبقاتی و یاری محرومین تا رسیدن به یک عدالت نسبی در تقسیم عادلانه ثروت ملی تلاش کنیم و در این راه همت و جدیت شهیدحاج قاسم را سرلوحه قرار دهیم و موانع و فشارهایی که بر اثر تحریم و سوء مدیریت و اختلاس و معطل کردن کشور به امید بیگانگان و افزایش فاصله طبقاتی و تورم گریبانگیر کشور شده... را از سر راه برداریم و دیگران را نیز در یاری این دولت و حمایت از قشر محروم تشویق و ترغیب کنیم تا جامعه ای را ایجاد کنیم که توجه جهانیان را به این انقلاب مقدس که بستر ظهور منجی عالم حضرت حجت بن الحسن العسکری (سلام الله علیه ) می باشد جلب نماییم ، که این است فلسفه انتظاری که افضل عبادات است،
ملت بزرگوار ایران، خطبا، سخنوران، گویندگان، نویسندگان، اساتید، طلاب، دانشجویان، هنرمندان مسلمان و انقلابی، فیلم سازان دین باور (که دراین قشر دین باور نداریم و اَعَزُ من کبریت الاحمر) هستند، کسبه، کارمند، کارگر، مراجع عظام تقلید،
همه و در راس همه ائمه محترم جمعه و جماعات موظف هستند به نحو احسن این انقلاب را یاری نمایند و بهر طریقی به تحقق اهداف متعالی انقلاب در نماز عبادی سیاسی و انقلابی جمعه با بیان انقلابی ضمن دعوت نمازگزاران به رعایت عدالت و تقوی در جهت تحقق عدالت بدون ملاحطه برخی مسئولین محتاط و محافظ کار که هیچ سابقه ای از مبارزه و مخالفت با فتنه گران در کارنامه خود ندارند، اطلاع رسانی نموده و جامعه و مسئولین امر را در جریان انواع مفاسد قرار دهند ، که این مفسدان و رانت خواران و اختلاس گران ابروی انقلاب و نظام اسلامی و کشور، را خدشه دار کرده اند،
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر واجعلنا من انصاره واعوانیه وشیعته وارزقنا روئیته و خدمته ، آمین رب العالمین،/
از القاب مبارک حضرت مولانا بقیة الله الاعظم (ارواحنا فداه) «المُبید» است. مبید به معنای «خراب کننده ، نابود و هلاک کننده» از اسماء حسنای الهی می باشد.
حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) در وصف مولانا حضرت حجة ابن الحسن (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در خطبه مبارکه غدیر فرمودند:
ای مردم، هیچ قریه ای نیست مگر آنکه خداوند عزوجل آن را قبل از قیامت (قیام حضرت قائم آل محمد علیه السلام) هلاک و نابود می گرداند و امام مهدی (علیه السلام) را مالک آن قرار می دهد و خداوند وعده خویش را عملی می نماید [مضمون این حدیث، به شریفه ۵۸ سوره مبارکه اسراء اشاره دارد]
«مبید» از القاب مبارک حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) نیز می باشد؛ چنانکه فرمودند: أَنَا مُجَدِّلُ الْأَبْطَالِ وَ قَاتِلُ الْفُرْسَانِ وَ مُبِيدُ مَنْ كَفَرَ بِالرَّحْمَنِ (۲): من جدال کننده با قهرمانها و کُشنده ی جنگجویان و مبید (هلاک کننده ی) کافران به خداوند رحمان هستم.
در نصوص ادعیه و زیارات حضرت مولانا بقیة الله الاعظم (ارواحنا فداه) به لقب «مبید» از القاب مبارک آن حضرت تصریح شده است:
أینَ مُبِیدُ أَهْلِ الْفُسُوقِ وَالْعِصْیانِ وَالطُّغْیانِ (۳): کجاست آن هلاک و نابود کننده ی فاسقان و عصیانگران و طاغیان
أيْنَ مُبِيدُ اَلْعُتَاةِ وَ اَلْمَرَدَةِ (۴): کجاست نابود کننده ی سرکشان و متمرّدین
السَّلامُ عَلَیکَ أیُّها الإمامُ المُبِیدُ لِأهلِ الفُسوقِ وَالطُّغیانِ (۵): سلام بر تو ای امامی که از بین برنده اهل فسق و طغیان هستی
منابع
(۱).التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين ؛ النص ؛ ص۵۸۶ (۲).بشارة المصطفى لشيعة المرتضى (ط - القديمة) ؛ ج۲ ؛ ص۱۲؛ معاني الأخبار ؛ النص ؛ ص۵۸ (۳). فرازی از دعای شریف ندبه (۴). فرازی از دعای شریف ندبه (۵).عبارتی از زیارت حضرت صاحب العصر و الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
در مقیاس با ۸ سال نابودی زیرساختهای کشور و گره زدن همه ی نیازهای استراتزیک به FATF در دوران سیاه وننگین بی تدبیری وامید به بیگانگان ، کارنامه۱۰۰ روز اول دولت جناب سید ابراهیم رئیسی هم بلحاظ کنترل کرونا و واکسیناسیون وهم حضور میدانی در نقاط محروم ، وبویژه ایجاد اشتغال و روشن شدن چراغ تولید با فعال کردن تعداد زیادی از کارخانجات تعطیل شده ، بسیار قابل قبول میباشد، و آن نماینده ای که از نحوه نگارش وبیان باصداقت رئیس جمهور محترم ایراد میگیرد ،برهیچ کسی پوشیده نیست که وی از هم اکنون ۴ سال دوم را به نفع دوست صمیمی خود... در مجلس شورا ، هدف گرفته ، و مصالح و منافع کشور رادر این برهه حساس فدای مصالح جناحی میکند، روز گذشته در گفتگوی تلفنی که با یکی از نمایندگان بسیار پرتلاش داشتم ، اظهار داشتتد تمام وعده هایی که جناب رئیسی در سفرها در این مدت کوتاه داده و میدهند همه پیگیری شده ودر حال تحقق می باشد،
✅درود بر رییس جمهور مردمی ومتواضع و پرتلاش ویاور محرومان آیت الله دکتر سید ابراهیم رییسی ،
ترجمه ۱۲۲ـ و کسانى که ایمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند، به زودى آنان را در باغ هائى از بهشت وارد مى کنیم که نهرها از زیر درختانش جارى است; جاودانه در آن خواهند ماند. وعده حق خداوند است و کیست که در گفتار و وعده هایش، از خدا صادق تر باشد؟!
تفسیر در آیات گذشته چنین خواندیم: کسانى که شیطان را ولىّ خود انتخاب کنند، در زیان آشکارى هستند، شیطان به آنها وعده دروغین مى دهد و با آرزوها سرگرم مى سازد، و وعده شیطان جز فریب و مکر نیست، در برابر آنها در این آیه، سرانجام کار افراد با ایمان بدین گونه بیان شده: «آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند به زودى آنان را در باغ هائى از بهشت وارد مى سازیم که نهرها از زیر درختان آن مى گذرد» (وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنّات تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ). این نعمت همانند نعمت هاى این دنیا زودگذر و ناپایدار نیست، بلکه «مؤمنان براى همیشه آن را خواهند داشت» (خالِدینَ فیها أَبَداً). این وعده همانند وعده هاى دروغین شیطان نیست، بلکه «وعده اى است حقیقى و از ناحیه خدا» (وَعْدَ اللّهِ حَقّاً). بدیهى است: «هیچ کس نمى تواند صادق تر از خدا در وعده ها و سخنانش باشد» (وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قیلاً). زیرا تخلف از وعده، یا به خاطر ناتوانى است، یا جهل، و یا نیاز، که تمام اینها از ساحت مقدس او دور است.
در این روز امام حسن عسکری علیه السلام برای وفا به وعده ای که فرموده بودند و آشکار شدن معجزاتی از آن بزرگوار به طیُّ الأرض از سامّرا به جرجان تشریف فرما شدند. (۱)
جعفر بن شریف می گوید :
سالی قصد حجّ کردم، و قبل از حج به زیارت امام حسن عسکری علیه السلام در سامّرا رفتم. اموالی از شیعیان همراهم بود که باید به آن حضرت می رساندم.
خواستم از آن حضرت بپرسم اموال را به چه کسی بدهم، ولی پیش از آنکه من صحبت کنم حضرت فرمودند :
«به مبارک؛ خادم بده».
جعفر بن شریف می گوید : انجام دادم و بیرون آمدم، و به آن حضرت گفتم :
«شیعیان شما در جرجان به شما سلام می رسانند».
امام علیه السلام فرمود :
مگر بعد از مراسم حجّ به جرجان بر نمی گردی ؟
عرض کردم : بر می گردم.
فرمودند :
۱۷۰ روز دیگر اوّلِ روز جمعه سوّم ربیع الثانی به جرجان وارد می شوی. آن وقت به مردم اعلام کن که من در آخر همان روز به جرجان می آیم. برو به سلامت.
خداوند متعال تو را و آن چه با توست به سلامت به اهل و اولادت خواهد رسانید. پسری برای پسرت متولّد می شود؛ نام او را «صَلت» بگذار، که خداوند به زودی او را به حدّ کمال می رساند و از اولیاء ما خواهد بود.
من گفتم :
یا بن رسول الله، ابراهیم بن اسماعیل جرجانی از شیعیان شماست و به دوستان شما هر سال بیش از صد هزار درهم احسان می کند، و در جرجان از اشخاصی است که متنعم به نعمت های الهی است.
امام علیه السلام فرمودند :
«خداوند به ابو اسحاق ابراهیم بن اسماعیل در مقابل احسانی که به شیعیان ما می کند جزای خیر بدهد و گناهان او را بیامرزد و او را پسری صحیح الأعضاء روزی فرماید که قائل به حقّ باشد. به ابراهیم بگو : حسن بن علی می گوید : نام پسر خود را احمد بگذار».
راوی می گوید :
از خدمت حضرت مرخّص شدم و حجّ رفتم و باز گشتم، و در روزی که حضرت معیّن فرموده بودند به سلامت وارد جرجان شدم. هنگامی که اصحاب ما برای تهنیّت آمدند، به ایشان گفتم :
امام علیه السلام مرا وعده داده که در آخر این روز به اینجا تشریف می آورند. پس مهیّا شوید و مسائل و حوائج خود را آماده کنید.
شیعیان چون نماز ظهر و عصر را به جا آوردند، در خانه من جمع شدند. ناگاه امام عسکری علیه السلام در همان ساعتی که فرموده بودند وارد شدند.
هنگام ورود بر ما سلام کردند و ما به استقبال شتافتیم و دست آن حضرت را بوسیدیم. آنگاه حضرت فرمودند :
من به جعفر بن شریف وعده کرده بودم که در آخر این روز نزد شما بیایم. من نماز ظهر و عصر را در سامّرا به جا آوردم و نزد شما آمدم تا با شما تجدید عهد نمایم. اکنون شما حوائج و مسایل خود را بیاورید. اوّل کسی که ابتدا به سوال کرد نضر بن جابر بود.
او گفت :
یا بن رسول الله، پسر من از هر دو چشم نابیناست، دعا فرمایید تا خداوند دیده هایش را به او بر گرداند. حضرت فرمودند :
او را حاضر کن. او را حاضر کرد و حضرت دست مبارک بر چشمان او کشید و چشمانش روشن شد.
پس از او یک یک آمدند و حاجت خود را بیان کردند و حضرت حاجت های آنان را برآورده می نمودند، تا اینکه حوائج همه را بر آوردند و مسائل آنها را جواب فرمودند و همان روز به سامّراء مراجعت نمودند.
ترجمه ۱۲۳ ـ (فضیلت و برترى) به آرزوهاى شما و آرزوهاى اهل کتاب نیست; هر کس عمل بدى انجام دهد، کیفر داده مى شود; و کسى را جز خدا، ولىّ و یاور خود نخواهد یافت. ۱۲۴ ـ و کسى که چیزى از اعمال صالح را انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالى که ایمان داشته باشد، چنان کسانى داخل بهشت مى شوند; و کمترین ستمى به آنها نخواهد شد.
شان نزول در تفسیر «مجمع البیان» و تفاسیر دیگر چنین آمده است: مسلمانان و اهل کتاب هر کدام بر دیگرى افتخار مى کردند، اهل کتاب مى گفتند: پیامبر ما، قبل از پیامبر شما بوده است، کتاب ما، از کتاب شما سابقه دارتر است، و مسلمانان مى گفتند: پیامبر ما، خاتم پیامبران است، و کتابش، آخرین و کامل ترین کتب آسمانى است، بنابراین ما بر شما امتیاز داریم و طبق روایت دیگرى یهود مى گفتند: «ما ملت برگزیده ایم، و آتش دوزخ جز روزهاى معدودى به ما نخواهد رسید» (وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّارُ اِلا أَیّاماً مَعْدُودَةً) و مسلمانان مى گفتند: ما بهترین امت ها هستیم; زیرا خداوند درباره ما گفته است: (کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّة أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ) آیه فوق نازل شد و بر این ادعاها قلم بطلان کشید، و ارزش هر کس را به اعمالش معرفى کرد.
تفسیر در این دو آیه، یکى از اساسى ترین پایه هاى اسلام بیان شده است، که ارزش وجودى اشخاص و پاداش و کیفر آنها هیچ گونه ربطى به ادعاها و آرزوهاى آنها ندارد، بلکه تنها بستگى به عمل و ایمان دارد، این اصلى است ثابت، سنتى است تغییرناپذیر، و قانونى است که تمام ملت ها در برابر آن یکسانند. لذا در آیه نخست مى فرماید: «فضیلت و برترى به آرزوهاى شما و آرزوهاى اهل کتاب نیست» (لَیْسَ بِأَمانِیِّکُمْ وَ لا أَمانِیِّ أَهْلِ الْکِتابِ). آنگاه اضافه مى کند: «هر کس عمل بدى انجام دهد کیفر خود را در برابر آن خواهد گرفت و هیچ کس را جز خدا ولىّ و یاور خویش نمى یابد» (مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ وَ لا یَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللّهِ وَلِیّاً وَ لا نَصیراً). در ذیل این آیه، حدیثى در منابع شیعه و اهل تسنن وارد شده که پس از نزول این آیه، بعضى از مسلمانان آن چنان در وحشت فرو رفتند که از ترس به گریه افتادند; زیرا مى دانستند انسان، خطاکار است و بالاخره ممکن است گناهانى از او سرزند، اگر بنا باشد هیچگونه عفو و بخششى در کار نباشد، کیفر همه اعمال بد خود را ببیند کار، بسیار مشکل خواهد شد و لذا به پیامبر(صلى الله علیه وآله)عرض کردند که این آیه چیزى براى ما باقى نگذارده است، پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «قسم به آن کس که جانم به دست او است، مطلب همان است که در این آیه نازل شده، ولى این بشارت را به شما بدهم که موجب نزدیکى شما به خدا و تشویق به انجام کارهاى نیک گردد، مصائبى که به شما مى رسد کفاره گناهان شما است حتى خارى که در پاى شما مى خلد»! و بلافاصله مى فرماید: «و هم چنین کسانى که عمل صالح به جا آورند و با ایمان باشند اعم از مرد و زن آنها وارد بهشت خواهند شد و کمترین ستمى به آنها نمى شود» (وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ مِنْ ذَکَر أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا یُظْلَمُونَ نَقیراً) و به این ترتیب، قرآن به تعبیر ساده معمولى، به اصطلاح «آب پاک» به روى دست همه ریخته است و وابستگى هاى ادعائى، خیالى، اجتماعى، نژادى و مانند آن را نسبت به یک مذهب به تنهائى بى فایده مى شمرد، و اساس را ایمان به مبانى آن مکتب و عمل به برنامه هاى آن معرفى مى کند. ممکن است کسانى از جمله وَ لا یَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللّهِ وَلِیّاً وَ لا نَصیراً: «هیچ کس را سرپرست و یاور در برابر گناهان نمى بیند» چنین استدلال کنند که با وجود این جمله مسأله شفاعت و مانند آن به کلى منتفى خواهد بود و آیه را دلیل نفى مطلق شفاعت بگیرند. اما همان طور که سابقاً هم اشاره کرده ایم، معنى شفاعت این نیست که شفیعان همانند: پیامبران، امامان و صالحان، دستگاه مستقلى در برابر خداوند دارند، بلکه شفاعت آنها نیز به فرمان خدا است و بدون اجازه او، و شایستگى و لیاقت شفاعت شوندگان، هیچ گاه اقدام به شفاعت نخواهند کرد. بنابراین، چنین شفاعتى سرانجام به خدا باز مى گردد، و شعبه اى از ولایت، نصرت و کمک و یارى خداوند محسوب مى شود.
ترجمه ۱۲۵ ـ دین و آئین چه کسى بهتر است از آن کس که خود را تسلیم خدا کند، و نیکوکار باشد، و پیرو آئین خالص و پاک ابراهیم گردد؟! و خدا ابراهیم را به دوستى خود، انتخاب کرد. ۱۲۶ ـ آنچه در آسمان ها و زمین است، از آنِ خداست; و خداوند به هر چیزى احاطه دارد.
تفسیر در آیات قبل، سخن از تأثیر ایمان و عمل بود و این که انتساب به هیچ مذهب و آئینى، به تنهائى اثرى ندارد، در عین حال، در آیه مورد بحث براى این که سوء تفاهمى از بحث گذشته پیدا نشود، برترى آئین اسلام را بر تمام آئین ها با این تعبیر، بیان کرده است: «چه آئینى بهتر است از آئین کسى که با تمام وجود خود، در برابر خدا تسلیم شده، و دست از نیکوکارى بر نمى دارد و پیرو آئین پاک خالص ابراهیم است» (وَ مَنْ أَحْسَنُ دیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفاً). البته آیه به صورت استفهام بیان شده، ولى منظور از آن گرفتن اقرار از شنونده، نسبت به این واقعیت است. در این آیه سه چیز مقیاس بهترین آئین شمرده شده: نخست تسلیم مطلق در برابر خدا «أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ» دیگر نیکوکارى «وَ هُوَ مُحْسِنٌ» . منظور از نیکوکارى در اینجا هر گونه نیکى با قلب و زبان و عمل است، در حدیثى که در تفسیر «نور الثقلین» در ذیل این آیه از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل شده در پاسخ این سؤال که منظور از احسان چیست؟ چنین مى خوانیم: أَنْ تَعْبُدَ اللّهَ کَأَنَّکَ تَراهُ فَاِنْ لَمْ تَکُنْ تَراهُ فَاِنَّهُ یَراکَ: «احسان (در این آیه) به این است که هر عملى در مسیر بندگى خدا انجام مى دهى آن چنان باشد که گویا خدا را مى بینى و اگر تو او را نمى بینى او تو را مى بیند و شاهد و ناظر تو است» و سومى «پیروى از آئین پاک ابراهیم است» «وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفاً» در پایان آیه دلیل تکیه کردن روى آئین ابراهیم را چنین بیان مى کند: «خداوند ابراهیم را به عنوان خلیل خود انتخاب کرد» (وَ اتَّخَذَ اللّهُ إِبْراهیمَ خَلیلاً). سپس در آیه بعد اشاره به مالکیت مطلقه پروردگار و احاطه او به همه اشیاء کرده، مى فرماید: «آنچه در آسمان ها و زمین است ملک خدا است; زیرا خداوند به همه چیز احاطه دارد» (وَ لِلّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الأَرْضِ وَ کانَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْء مُحیطاً). اشاره به این که: اگر خداوند ابراهیم(علیه السلام) را دوست خود انتخاب کرد، نه به خاطر نیاز به او بود; زیرا خدا از همگان بى نیاز است، بلکه به خاطر سجایا و صفات فوق العاده و برجسته ابراهیم بود.
«خلیل» ممکن است از ماده «خُلَّت» (بر وزن حجت) به معنى «دوستى» بوده باشد و یا از ماده «خَلَّت» (بر وزن ضربت) به معنى «نیاز و احتیاج». در این که: کدام یک از این دو معنى به مفهوم آیه فوق نزدیک تر است، در میان مفسران گفتگو است: جمعى معتقدند: معنى دوم نزدیک تر به حقیقت آیه مى باشد; زیرا «ابراهیم» (علیه السلام) به خوبى احساس مى کرد در همه چیز بدون استثناء نیازمند به پروردگار است. ولى از آنجا که آیه فوق مى گوید: خداوند این مقام را به ابراهیم(علیه السلام) داد، استفاده مى شود که: منظور همان معنى دوستى است; زیرا اگر بگوئیم خداوند ابراهیم(علیه السلام) را به عنوان دوست خود انتخاب کرد بسیار مناسب به نظر مى رسد، تا این که بگوئیم: خداوند ابراهیم(علیه السلام) را نیازمند خود انتخاب کرد. به علاوه، نیازمندى مخلوقات خدا اختصاصى به ابراهیم(علیه السلام) ندارد، چنان که در آیه 15 سوره «فاطر» مى خوانیم: یا أَیُّهَا النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَى اللّهِ: «اى مردم! شما همه نیازمند درگاه خدائید». به خلاف دوستى خداوند که همگى در آن یکسان نیستند. در روایتى از امام صادق(علیه السلام) چنین مى خوانیم: خداوند اگر ابراهیم(علیه السلام) را به عنوان خلیل (دوست) انتخاب کرد، نه به خاطر نیاز به دوستى او بود، بلکه به خاطر این بود که: ابراهیم(علیه السلام) بنده مفید پروردگار و کوشا در راه رضاى او بود این روایت نیز شاهد بر این است که خلیل در اینجا به معنى دوست مى باشد. و اما این که ابراهیم(علیه السلام) چه امتیازاتى داشت که خداوند این مقام را به او بخشید، در روایات علل مختلفى براى آن ذکر شده، که همه آنها مى تواند دلیل این انتخاب بوده باشد. از جمله این که: در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده: اِنَّمَا اتَّخَذَ اللّهُ اِبْراهِیْمَ خَلِیْلاً لاِ َنـَّهُ لَمْ یَرُدَّ أَحَداً وَ لَمْ یَسْئَلْ أَحَداً قَطُّ غَیْرَ اللّهِ: «خداوند از این جهت ابراهیم را به عنوان خلیل خود انتخاب کرد که: هرگز تقاضا کننده اى را محروم نساخت و هیچ گاه از کسى جز خدا تقاضا نکرد» و از بعضى از روایات دیگر استفاده مى شود: این مقام بر اثر کثرت سجود، اطعام گرسنگان، نماز در دل شب و یا به خاطر کوشا بودن در راه اطاعت پروردگار بوده است.
از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله پرسش شد بهترین بندگان خدا کیست؟ فرمودند:
کسانى اند که چون نیکى کنند مسرور بگردند و هنگامى که بدى کنند طلب آمرزش کنند و بهنگام بخشش سپاس پروردگار را بجاى آورند و اگر ببلاها گرفتار شوند صبر کنند و زمان خشمگینى بگذرند.
هر مؤمنى که شرح نیاز و سختى اش، نزد کافر یا مخالف مذهب خود برد چنان است که گویى شکایت خداوند عزّ و جل را نزد یکى از دشمنانش برده است، و هر مؤمنى که شرح نیاز و سختى نزد مؤمنى برد گویى شکایت نزد خداوند برده است.
از اول انقلاب تاکنون، گویا در همه ی قضایا، دستی پشت سر این انقلاب آن را یاری کرده است.
تکلیفمداری, تکلیفگرایی
این، تا وقتی است که رابطهی خودمان با خدا و نحوهی ایمان و عمل خویش را حساب شده و دقیق تنظیم کنیم و در درجهی اول، برایمان انجام تکلیف مهم باشد. شما آقایان، هر اقدامی که میخواهید انجام بدهید و هر حرفی که میخواهید بزنید و هر انتصابی که میخواهید بکنید، تکلیف را در نظر داشته باشید. 1368/11/01
سرپرست و ولی شما تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آوردهاند؛ همانان که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند.
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم
امام خامنه ای:
خدا یک نمونه میآورد، ... اگر بپرسی مؤمن چگونه است، مؤمن را در یک تابلوی روشن و مشخّص به تو معرّفی میکند؛ او کیست؟ او زن فرعون است؛ شاهزادهخانمِ دستگاهِ مصر. این یک نفر ایمان آورده. آنچه او را از فرعون جدا میکند ایمان او است؛ آنچه او را به موسیٰ نزدیک میکند ایمان او است؛ این ایمان را [هم] با عمل همراه میکند. در داخل خانهی فرعون، موسایی بودن کار آسانی نیست.
شهید احمدرضا مظلومی شهادت: 6خرداد1366 | ترور در شهر صور لبنان توسط اسرائیل
آخرین حرفهایم برای همه آنها که در انقلابی که با خون عزیزترین افراد جامعه به ثمر رسیده مسئولند و پشت میز نشستهاند و حق امضا دارند و در کل همهی مدعیان انقلاب ... برادر و خواهر مسلمان از تو تقاضا میکنم به امام خمینی بیندیش چون به عقیدهی من ما که میگویم امام خمینی، باید به امام بودن ایشان عمل کنیم چون اگر عمل نکنیم و حرف بزنیم از رجوی بدتر خواهیم بود. خلاصه از همه خواهش میکنم بیش از حد به امامت امام فکر و اندیشه کنند ...
قالَ اللّهُ عَزَّ و َجَلَّ... اِذا قالَ العَبدُ: «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ» قالَ اللّهُ ـ جَلَّ جَلالُهُ ـ : بَدَاَ عَبدى بِاسمى، وَ حَقٌّ عَلَىَّ اَن اُتـَمِّمَ لَهُ اُمورَهُ و اُبارِكَ لَهُ فى اَحوالِهِ
خداوند می فرماید: «... هرگاه بنده بگويد: بسم اللّه الرحمن الرحيم، خداى متعال مىگويد: بنده من با نام من آغاز كرد. بر من است كه كارهايش را به انجام رسانم و او را در همه حال، بركت دهم».
پسرکم، سفارش مرا درک کن، و خود را میان خویشتن و دیگران، میزان در نظر آور؛ پس آنچه براىخود، دوست مىدارى براى غیر خود نیز دوست بدار .. و آنچه براى خود نمىپسندى، براى دیگران نیز مپسند .. ستم مکن همان گونه که، دوست ندارى به تو ستم شود .. و نیکى کن همچنانکه، دوست دارى به تو نیکى کنند .. زشت بشمار براى خود آنچه را، از غیر خودت زشت مىدانى .. و از مردم براىخود چیزى را بپسند که خودت در حق آنان مىپسندى! مگو آنچه را نمىدانى، بلکه، هر چیزى را که مىدانى هم مگو .. و مگو آنچه را دوست ندارى به تو، بگویند! تو نیز به دیگران مگو.»
علامه آيتالله حسنزاده آملي در جايي فرمودهاند: گوشتان به دهان رهبر باشد. چون ايشان گوششان به دهان حجتبنالحسن(عج) است. اين جملات وقتي بيشتر معنا پيدا ميكند كه بدانيم صاحب تفسير الميزان، علامه طباطبايي درباره علامه حسنزاده فرمودهاند: حسنزاده را كسي نشناخت جز امام زمان(عج).
حادثه بزرگداشت شهیدان شروع شده و باید ادامه پیدا بکند ... زنجان در طول تاریخ یک مرکز پُرافتخار بوده؛ هم از لحاظ علمی، هم از لحاظ عملی/ شهدا هم در رأس افتخارات زنجان محسوب میشوند/ کارِ بزرگداشت شهیدان را نباید یک کار معمولی و عادی دانست؛ این حقیقتاً یک حسنهی بزرگ است/ با گذشت چند سال از دفاع مقدّس، حادثه بزرگداشت شهیدان شروع شده و باید ادامه پیدا بکند. 5 /آبان/ 1400
شهادت قلّه است، بایستی مسیر را در دامنهی آن قلّه پیدا کنیم تا به قلّه برسیم/ این دامنه اخلاص، ایثار، صدق، معنویّت، مجاهدت، گذشت، توجّه به خدا، کار برای مردم، تلاش برای عدالت و تلاش برای استقرار حاکمیّت دین است/ شهر باید مزیّن شود به نام و یاد شهیدان؛ شوراهای شهر در شهرهای مختلف بدانند که با اسم چه کسانی این شهر مفتخر میشود. 5 /آبان/ 1400
یکی از چیزهایی که شاید بشود گفت جزو اختصاصات جنگ ما است، این خدماتی است که در خانهها و در مراکز زنانه و مردمی انجام گرفته/ من اخیراً یک کتابی خواندم به نام حوض خون - البتّه من در اهواز دیده بودم آنجایی را که لباسها و ملحفههای خونی بیمارستانها و رزمندگان را میشستند- این کتاب تفصیل این چیزها را نوشته؛ انسان واقعاً حیرت میکند و شرمنده میشود در مقابل این همه خدمتی که این بانوان انجام دادند در طول چند سال و چه زحماتی را متحمّل شدند. 5 /آبان/ 1400
احترام ائمه(علیهم السلام) به شاعران به دلیل اهمیت شعر
مگر شعر چه خصوصیّتی دارد؟ چون تأثیر شعر در ذهن مخاطب بیشتر است. گاهی یک شاعر، یک بیت شعر یا یک مصرع شعر میگوید که از چند ساعت حرف زدن یک سخنور توانا گویاتر است؛ [چون] یک بیت شعر، یک مصراع شعر در ذهنها میماند، مردم آن را میفهمند، آن را تکرار میکنند و اصلاً ماندگار میشود. و گاهی میبینید یک شعر آنقدر برای حفظ یک بنای اعتقادی یا بنای عاطفی اهمّیّت دارد که چندین کتاب آنقدر اهمّیّت ندارد. 1368/10/28
توی همین خیابانهای تهران. وقتی این نوجوانها و جوانها توی میدان آمدند و فریاد چهارده سال قبل امام را در فضا انعکاس دادند، جلادان مزدور آمریکا از اینها انتقام گرفتند؛ روی اینها آتش گشودند، خون اینها روی اسفالت خیابانهای تهران ریخت و آن را رنگین کرد. 1389/8/12
روایتی تصویری از تظاهرات خونین ۱۳ آبان ۵۷ انتقامکِشی بهخاطر امام
سرپرست و ولي شما تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آوردهاند؛ همانان كه نماز را برپا ميدارند و در حال ركوع زكات ميدهند.
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم
امام خامنه ای:
نمازی که برای ساخته شدن انسان و به تَبَع، ساختن محیط پیرامون انسان نباشد و در انسان آن اثر سازنده را نگذارد، آن نماز، نماز واقعی نیست ...
در اسلام این جور نیست که ما عبادت و غیر عبادتمان فرق داشته باشد، یعنی بگوییم عبادت را برای خدا انجام میدهیم و کارهای غیر عبادی را برای خاطر مقاصد دیگر؛ تمام کارهایی که از یک مسلمان سر میزند و یک انسان معتقد به اسلام و به توحید انجام میدهد، باید در جهتگیری و در آن روح و معنا مثل نماز باشد یعنی برای خدا باشد. 1356/01/11
شهید عباس یوسفی نژاد شهادت: بمباران هوایی جنگنده های اسرائیلی در لبنان در روز 13خرداد1364
یکی از بالاترین و با فضیلتترین شهادتها، شهادتی است که پدر شما و مرحوم #طیب به آن شهید شدند؛ در دوران غربت، وحشت و اختناق؛ آن هم تنها. یک وقت انسان با هزار نفر به میدان جنگ میرود؛ یک وقت انسان، تنها در مقابل دشمن قرار میگیرد؛ این یکطور دیگر است. دورهی اختناق واقعاً خیلی سخت بود؛ بخصوص نسبت به اینها که وضع عجیبی داشتند. خداوند انشاءاللَّه درجاتشان را عالی کند.» ۱۳۷۵/۱۰/۱۰ بیانات در دیدار فرزندان حاج اسماعیل رضایی «خیلی خوب است که یاد کنم از چهرهی دو نفر از شهدای عزیزی که حالا کمتر از ایشان یاد میشود: مرحوم طیّب و مرحوم رضائی که این دو نفر عزیزانی بودند که مبارزه کردند در این مبارزات نقش داشتند بعد هم شدیدترین انتقام را از اینها دستگاه گرفت و آنها را به شهادت رساند.» ۱۳۶۳/۰۳/۱۸ شهیدان طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی در ۱۱ آبان سال ۱۳۴۲ در پادگان عشرت آباد تهران به جرم شرکت در قیام ۱۵ خرداد و حمایت از نهضت حضرت امام خمینی(ره) توسط رژیم جنایتکار پهلوی به شهادت رسیدند
و مِن المؤمنین رجالً الصدَقوا ما عاهدَ الله ُ علیه و مِنهمُ مَن قضی نحبه و منهم من ینتظر
و اشهدانَّ لا اله الا الله و اشهد انَّ محمد رسول الله صل الله و علیه و سلم و اشهدُانَّ امیرالمؤمنین علی ولی الله
و اما بعد در زمانی که دنیا پر از آشوبِ شده و به چشم خودمان می بینیم که این از خدا بی خبران به نام اسلام چه جنایت هایی که نمی کنند و بر خود واجب دیدم که به دفاع از دین اسلام و دفاع از حقانیت شیعه بلند شوم و به دفاع از اسلام بپردازم، وصیت می کنم به تمام دوستان که از این راه سرپیچی نکنند که این راه حقی است و دفاع از شیعه و اسلام واجب است.
خود شناسی مقدمه خدا شناسی است و کسی که خدا را شناخت، به او جل جلاله ایمان و اعتقاد محکم و پایدار پیدا میکند، میزان اعتقادتان به خدا باعث میزان اعتمادتان به خدا و باور به توانمندیهای خودتان خواهد شد.! واگر به خدا اعتماد داشته باشید، خودتان را باور و پایه های زندگیتان مستحکم میشود، و با اتکا به قدرت خدا، خود را نیز قوی می بینید و اعتماد بنفستان بالا میرود، با اعتماد به خدا، به خدا محوری و خود باوری خواهید رسید و بر همه امور زندگی فائق خواهید آمد، و[نیازی نخواهید داشت دیگران شما را باور کنند]
با رعایت تقوی و مراقبت و نظم در امور، دین خدا را یاری کنید، تا خدا هم شما را یاری کند،
ترجمه ۱۱۷ـ آنچه غير از خدا مى خوانند، فقط بت هائى است (بى روح)، كه هيچ اثرى ندارد; و (يا) شيطان سركش و ويرانگر است. ۱۱۸ ـ خدا او را از رحمت خويش دور ساخته; و او گفته است: «از بندگان تو، سهم معينى خواهم گرفت. ۱۱۹ ـ و آنها را گمراه مى كنم; و به آرزوها سرگرم مى سازم; و به آنان دستور مى دهم كه (اعمال خرافى انجام دهند، و) گوش چهارپايان را بشكافند، و آفرينش (پاك) خدائى را تغيير دهند! (و فطرت توحيد را به شرك بيالايند!)» و هر كس، شيطان را به جاى خدا ولىّ خود برگزيند، زيان آشكارى كرده است. ۱۲۰ ـ شيطان به آنها وعده ها (ى دروغين) مى دهد; و به آرزوها، سرگرم مى سازد; در حالى كه جز فريب و نيرنگ، به آنها وعده نمى دهد. ۱۲۱ـ آنها (پيروان شيطان) جايگاهشان جهنم است; و هيچ راه فرارى ندارند.
تفسیر آيه نخست توضيحى است براى حال مشركان، كه در آيه قبل، به سرنوشت شوم آنها اشاره شد و در حقيقت علت گمراهى شديد آنها را بيان كرده، مى گويد: «آنها به قدرى كوتاه فكرند كه خالق و آفريدگار جهان پهناور هستى را رها كرده و در برابر موجوداتى سر تعظيم فرود مى آورند كه كمترين اثر مثبتى ندارند بلكه گاهى همانند شيطان، ويرانگر و گمراه كننده نيز مى باشند» (إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّ إِناثاً وَ إِنْ يَدْعُونَ إِلاّ شَيْطاناً مَريداً). قابل توجه اين كه: معبودهاى مشركان در اين آيه منحصر به دو چيز شناخته شده: «اناث» و «شيطان مَريد» . «اِناث» جمع «اُنثى» از ماده «اَنـَث» (بر وزن ادب) به معنى موجود نرم و قابل انعطاف است، و لذا هنگامى كه آهن در آتش نرم شود، عرب مى گويد: «أَنَثَ الْحَدِيْدُ» و اگر به جنس زن، اناث و مؤنث گفته مى شود، به خاطر آن است كه جنس لطيف تر و انعطاف پذيرترى است. ولى در اينجا بعضى از مفسران معتقدند: قرآن اشاره به بت هاى معروف قبائل عرب مى كند كه هر كدام براى خود بتى انتخاب كرده، اسم مؤنثى را بر آن نهاده بودند: «اللاّت» به معنى «الهه» مؤنثِ «اللّه»، «عُزّى» مؤنث «أَعزّ» ، و همچنين «منات» ، «اساف» ، «نائله» و مانند آنها، ولى بعضى ديگر از مفسران بزرگ عقيده دارند كه منظور از «اِناث» در اينجا معنى معروف مؤنث نيست، بلكه منظور همان ريشه لغوى آن است، يعنى آنها معبودهائى را مى پرستيدند كه مخلوق ضعيفى بيش نبودند و به آسانى در دست آدمى به هر شكل در مى آمدند، تمام وجودشان تأثر و «انعطاف پذيرى» و تسليم در برابر حوادث بود، و به عبارت روشن تر، موجودهائى كه هيچگونه اراده و اختيارى از خود نداشتند و سرچشمه سود و زيان نبودند. و اما كلمه «مَرِيد» از نظر ريشه لغت از ماده «مرد» (بر وزن زرد) به معنى ريختن شاخ و برگ درخت است و به همين مناسبت به نوجوانى كه هنوز مو در صورتش نروئيده «أَمْرَد» گفته مى شود. بنابراين، «شيطان مَريد»، يعنى شيطانى كه تمام صفات فضيلت از شاخسار وجودش فرو ريخته و چيزى از نقاط قوت در او باقى نمانده است. و يا از ماده «مُرود» (بر وزن سرود) به معنى طغيان و سركشى است يعنى معبود آنها شيطان طغيانگر و ويرانگر است. در حقيقت، قرآن معبودهاى آنها را چنين دسته بندى كرده كه: يك دسته، بى اثرند و بى خاصيت و دسته ديگر، طغيانگرند و ويرانگر و كسى كه در برابر چنين معبودهائى سر تسليم فرود مى آورد در گمراهى آشكار است! سپس در آيات بعد، اشاره به صفات شيطان، اهداف او و عداوت خاصى كه با فرزندان آدم دارد كرده، قسمت هاى مختلفى از برنامه هاى او را شرح مى دهد و قبل از هر چيز مى فرمايد: «خداوند او را از رحمت خويش دور ساخته» (لَعَنَهُ اللّهُ). و در حقيقت، ريشه تمام بدبختى ها و ويرانگرى هاى او همين دورى از رحمت خدا است كه بر اثر كبر و نخوت دامنش را گرفت. بديهى است چنين موجودى كه بر اثر دورى از خدا از هر گونه خير و خوبى خالى است نمى تواند اثر مفيدى در زندگى ديگران داشته باشد، و ذات نايافته از هستى بخش، چگونه ممكن است هستى آفرين گردد، نه تنها مفيد نخواهد بود، زيان بخش نيز خواهد بود. و مى افزايد: شيطان سوگند ياد كرده كه چند برنامه را اجرا مى كند: نخست اين كه گفته: «از بندگان تو نصيب معينى خواهم گرفت» (وَ قالَ لاَ َتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصيباً مَفْرُوضاً). او مى داند قدرت بر گمراه ساختن همه بندگان خدا ندارد، و تنها افراد هوس باز و ضعيف الايمان و ضعيف الاراده هستند كه در برابر او تسليم مى شوند.
كار ديگرى كه انجام مى دهم اين كه: «آنها را گمراه مى كنم» (وَ لاَ ُضِلَّنَّهُمْ). سومين تلاشى كه مى نمايم اين كه: «با آرزوهاى دور و دراز و رنگارنگ آنها را سرگرم مى سازم» (وَ لاَ ُمَنِّيَنَّهُمْ) چهارمين عمل اين كه: آنها را به اعمال خرافى دعوت مى كنم، از جمله: «فرمان مى دهم كه گوش هاى چهار پايان را بشكافند و يا قطع كنند» (وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَـتِّكُنَّ آذانَ الأَنْعامِ). و اين اشاره به يكى از اعمال زشت جاهلى است كه در ميان بت پرستان رايج بود كه گوش بعضى از چهارپايان را مى شكافتند و يا به كلى قطع مى كردند و سوار شدن بر آن را ممنوع مى دانستند و هيچگونه از آن استفاده نمى نمودند. و پنجمين برنامه اين كه: «آنها را وادار مى سازم كه آفرينش پاك خدائى را تغيير دهند» (وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ). اين جمله اشاره به آن است كه: خداوند در نهاد اوّلى انسان، توحيد، يكتاپرستى و هر گونه صفت و خوى پسنديده اى را قرار داده است ولى وسوسه هاى شيطانى و هوا و هوس ها انسان را از اين مسير صحيح منحرف مى سازد و به بيراهه ها مى كشاند، شاهد اين سخن آيه 30 سوره «روم» است، كه مى فرمايد: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّيْنِ حَنِيْفاً فِطْرَةَ اللّهِ الَّتِى فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيْلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ: «روى خود را متوجه آئين خالص توحيد كن همان سرشتى كه خداوند از آغاز، مردم را بر آن قرار داده و اين آفرينشى است كه نبايد تبديل گردد اين است دين صاف و مستقيم». از امام باقر و امام صادق(عليهما السلام) نيز نقل شده كه: منظور از آن، تغيير فطرت توحيد و فرمان خدا است و اين ضرر غير قابل جبرانى است كه شيطان بر پايه سعادت انسان مى زند; زيرا حقايق و واقعيات را با يك سلسله اوهام و وساوس، قلب مى كند و به دنبال آن سعادت به شقاوت تبديل مى گردد. و در پايان، يك اصل كلى را بيان كرده، مى فرمايد: «هر كس شيطان را به جاى خداوند به عنوان ولىّ و سرپرست خود انتخاب كند، زيان آشكارى كرده» (وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيّاً مِنْ دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبيناً). در آيه بعد، به دو نكته كه به منزله دليل براى مطلب سابق است بيان شده، مى فرمايد: «شيطان پيوسته به آنها وعده هاى دروغين مى دهد، و به آرزوهاى دور و دراز سرگرم مى كند، ولى جز فريب و خدعه، كارى براى آنها انجام نمى دهد» (يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاّ غُرُوراً) و در آخرين آيه از آيات مورد بحث، سرنوشت نهائى پيروان شيطان چنين بيان شده: «آنها جايگاهشان دوزخ است و هيچ راه فرارى از آن ندارند» (أُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ لا يَجِدُونَ عَنْها مَحيصاً)
قالَ اللّهُ عَزَّ و َجَلَّ... اِذا قالَ العَبدُ: «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ» قالَ اللّهُ ـ جَلَّ جَلالُهُ ـ : بَدَاَ عَبدى بِاسمى، وَ حَقٌّ عَلَىَّ اَن اُتـَمِّمَ لَهُ اُمورَهُ و اُبارِكَ لَهُ فى اَحوالِهِ
خداوند می فرماید: «... هرگاه بنده بگويد: بسم اللّه الرحمن الرحيم، خداى متعال مىگويد: بنده من با نام من آغاز كرد. بر من است كه كارهايش را به انجام رسانم و او را در همه حال، بركت دهم».